چندی پیش، مدیر عامل یک شرکت بین المللی گفته بود از هر یک دلار که برای آموزش کارکنان خرج کردیم، چند دلار و چند برابر سود بردیم. به ندرت میتوان از یک سرمایه گذاری، چند صد درصد انتظار سود داشت؛ ولی گویا آموزش چنین است. بودجههای قابل توجهی به آموزش مدیران و کارکنان اختصاص مییابد و انتظار این است که بازگشت خوبی را به دست دهد.
در سراسر جهان در بسیاری از موارد برای آموزش و یادگیری کارکنان هزینه میشود اما نتیجه دلپذیری به دست نمیدهد. چرا چنین است؟ پاسخ را در این کتاب خواهید یافت. به نظر ما، از سه منظر میتوان به آموزش مردم در سازمان نگریست: از حیث کلیت آن، از حیث چگونگی آن و از حیث دستاورد آن.
وجه مشترک تمام این روندها یک چیز است: “از آموزش سنتی باید فاصله گرفت” دوران بسنده کردن به کلاس و مشق و تدریس فشرده استاد در ساعتهای متوالی گذشته است. آموزش کلاسی در بهترین حالت تاثیر چشمگیری در توسعه و رشد افراد ندارد. چشمها را باید شست؛ آموزش را جور دیگر باید دید.
اگر دانش آموخنگان دانشگاهها به عملکرد کامل و صحیح در رشته تخصصی خود دست نیابند جای تعجب نیست. ولی چنانچه آموزش کارکنان در شرکتها و بنگاههای کسب و کار، منجر به عملکرد قابل قبول نشود، موجب کاهش سود، تضعیف برند، از دست دادن مشتریان، کاهش انگیزش کارکنان، افزایش هزینه تعمیر و نگهداری و دهها پیامد .ناخوشایند دیگر خواهد شد
70 درصد یادگیری از طریق کار خود فرد در حین عمل اتفاق میافتد. مولفان کتاب حاضر، آموزش برای عملکرد صد در صد را مبنا قرار داده، برای دستیابی به آن، مدل جامع 70:20:10 را توصیه میکنند. خلاصه این مدل چنین است:
1- فقط 10 درصد یادگیری از طریق کلاس درس، خواندن و مانند آن به دست میآید.
2- 20 درصد یادگیری از طریق آموزش در عمل همراه با گروه یا به کمک مربی حاصل میگردد.
3- و نهایتا 70 درصد یادگیری از طریق کار خود فرد در حین عمل اتفاق میافتد.
شاید مقدار 70 درصد اغراق آمیز به نظر برسد، ولی با خواندن این کتاب به خوبی به این نتیجه خواهید رسید که در بسیاری از موارد، آموزشهای کلاسی ما کمترین اثربخشی را داشته و به همین دلیل نتیجه رضایت بخش به ارمغان نمیآورند. خواندن این کتاب را به همه دست اندرکاران آموزش و توسعه منابع انسانی در شرکتها و سازمانها، مدیران عامل و تیم مدیریت ارشد سازمانها، استادان، دانشجویان، معلمان، مربیان و توصیه میکنیم.
بدون دیدگاه